پست 336 نوشت:) - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
خیلی حس و حال نوشتن ندارم خودمو جور دیگه ای مشغول میکنم خوب این روزها رژیم میگیرم کارای باقی موندمو انجام میدم، یک روز درمیون برای فرار از تنشها و استرسها میرم باشگاه دوباره و اینبار، پیلاتس میرم و هنوز بدنم عادت نکرده و درد داره عضلاتم چون دوماه ورزش نکردم، از جو باشگاه جدید خوشم میاد و همه صمیمی ه...
پست 337 نوشت:) - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 5:23
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پست 329 نوشت:) - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:56
خوب خوش اومدی زمستون جان که قشنگ بنده دارم اوراق میشم:)اصطحلاک این 32 سالم حساب کنیم کلی باید انبارداری بدیم :) خوب کار دیروزی رو که تحقیق بود با متریال موسسه انجام شد تحویل شد البته بگم رئیس خنگول فرمتش غلط گفته بود جوری که برای من خیلی سخت تموم شد. بعدش که هیچ دیشبم درگیر یلدا جان شدیم. البته وسطش...
پست 330 نوشت:) - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:56
شلوغی خوبه نمیخوام زمستونم سرد که هست تاریک که هست تلخش کنم:( اینکه چرا یک هفته است من قهوه نخوردم و نفهمیدم اینو، ازخودم دلگیرم میکنه که به خودم و علایقم هیچ نرسیدم و نمیرسم این روزها چند روزه توی اینه نگاه نکردم خوبه متاهل نیستم بنده خدا فرار میکرد از همچین زن شلخته ای :) خدایی خودمون اینو میگیم م...
پست 331 نوشت:) - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:56
از این به بعد رمزی می نویسم فقط برای خودم. پس لطفا تقاضای رمز نکنید حتی شما دوست عزیز. بعد از مدتی مینویسم برای عموم اما باز رمزی و دوستانی که خودم تشخیص بدم. اونم خودم رمز میدم به کسایی که بخوام رمزمو داشته باشن.
پست 332 نوشت:) - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:55
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پست 333 نوشت:) - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:55
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پست 334 نوشت - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:55
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پست 335 نوشت:) - تاریخ: 1395/10/10 ساعت: 1:55
وقتی خودتون رو ول میکنید به امان خدا پرخوری عصبی یا بی اشتهایی عصبی وزن و ظاهرتون عوض میشه. بدی خیلی از ما زنها همینه سیستمون اینطوریه دیگه. توی این یک ماه تلاش و کار و خستگی و عصبانیت و افسردگی و نخوردن قرصم، باعث شد منی که 5 اذر 66 کیلو بودم الان 70 کیلو باشم، بی تحرکی هم عامل بزرگیه، خیلی ناراحت ...
پست 306 نوشت:) - تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 20:14
خوب الان در حالی به سر میبرم که جرثقیل لازمم که بیاد منو 50 سانتی متر بکشه اون ور دسته مبل که عینکمو وردارم که اصن حالشو ندارم تااین حد دستای درازمو بکشو سمت عینکم، اما باید بنویسم کلی خستگی دارم، امروز بعد تقریبا 18 روز چیت کردم، و خوردن کلی کربو باعث این بی حالیم شده، از طرفی صبح زود بیدار شدیم رف...
پست شماره 307 نوشت:)) - تاریخ: 1395/8/28 ساعت: 20:14
خوب ماموریت من به پایان رسید و الان روی جای خودم توی اتاق خودم لم دادم :) برگشتم به خونه اونم دقیقا 99:))) راه اذیت و ازار زن داداشمو پیدا کردم خخخخ خوب این چند روز تحملش کردم هرچند خداروشکر خونه نبود صبحها که سرکار بود عصرها هم میرفت سرکشی به مغازه هاشون خدابه داد شاگردها و رانندشون هیچ ادمی نمیتون...
پست 293 نوشت:) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 16:01
خوب امروزم روزی بود از روزهای خدا، که دیروز حتی فکر نمیکردیم بتونیم زنده باشیم و ببنیمش. در حین اماده کردن مواد پنکیک صبحانه فردا وقتی مست بوی وانیل شدم به این فکر میکردم ما ادمها چقد مرگ رو دور از خودمون میبینیم که ایقد گستاخانه حسابهای بانکیمون رو پر میکنیم، پس انداز میکنیم بیمه میکنیم سرمایه گذار...
پست 296 نوشت:) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 16:01
خوب این دوروز یه غلطی کردیم تلگرام نصبیدم خدا باعث و بانی ساخت این اپلیکشن رو لعنت کنه:) شب اول که تا ساعت دو بیدارم نگه داشتن دوستان دیروزم که کل وقتم گرفته شددیگه دیشب زود گرفتم خوابیدم ایقدی خسته بودم توی طول روز و خوابالوده که شرط کردم دیگه واسه هیچ احدی من بیدار نمونم شب:) از دیروزم رسما وارد ر...
پست 297 نوشت:) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 16:01
الان یهو رفتم سایت مربوط به ازمونم، دیدم خداروشکر تاریخ ازمون برای اذرماه رو زدن، و من از همین امروز میتونم ثبت نام کنم، هم استرس گرفتم هم خوشحالم توی اذر ما ازمون برگذار میشه، ازطرفی هزینه ها رو باید درست وراست کنم بینم چی میشه کاش این وامه جور میشد من یکم خیالم راحت میشد برای هزینه های که تااسفند ...
پست 298 نوشت:) - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 16:01
اوف بعد یک سورکله اساسی با یکی از مشتریا حالم حسابی گرفته است و از این کار متنفرم. از اون پسره که التماس میکرد میخوام عقد کنم میخوام برم سرکار گیر این مدرکم و مال بم بود هزار التماس و خواهش و تمنا و.... که دفاع که کرد دم دراورد و پول مارو نداد و رفت منم قهوه ایش کردم بعدم هرچی اس داد و خواهش وتمنا م...
284 نوشت - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:59
یه یارویی میشناسم که قبلا ادم خوبی بود تا کارمند بود بعدش کلا خراب کرد وقتی کارگاه زدن و.. یکم که پولدار شد توهم خود بزرگ بینی گرفت:))) هروقتیم حالشو میپرسی میگه کلا یه ریال پول ندارم انگار مثلا رفته باشی سراغش پول قرض کنیا، اینطوری میگه، بعد امشب کاری خواست براش انجام بدم، یهو میگه 200 تومن؟؟؟؟؟؟؟؟...
پست 287نوشت:) - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:59
دهنم صااااااااااف کلا:) چرا؟ زیرا قشنگ دهنمون صاف سراین ازمون، امروز که نشستم از روی کتاب خلاصه و سوالات ازمون خوندم فهمیدم اصن من چقد اولا در حفظات لنگ میزنم :) کاش ازمون ریاضی طور بود. دوم اینکه قشنگ دهنم صاف 600 بار باید بشینم بخونمش تا روز ازمون خدا کنه حالا برسم. بخونمش باز. امروز که دیگه نشستم...
پست 291 نوشت:) - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 15:59
خوب این روزها خوب نگذره هم من خوبش میکنم:( جمله رو. یکم شبمو با دیدن یه فیلم مزخرف طور گذروندم، اصن نمیدونم چرا یجوری ادمو کشوند تا ته فیلم منتظر بودم یارو دیونه درمون شه نشد که نشد، حال بهم زن طور بود، نمیگم اسمشو.بی خیال. هر شب به خودم جایزه فیلم میدم:) یجوری باید بچه رو گول زد درس بخونه دیه. ورزش...
پست 281 نوشت:) - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 7:44
تاحالا شده کلا نخواین کسی بهتون نزدیک شه؟ یجوری خلوتتون رو دوست دارید منم این روزها اینطوریم.چون اهداف خودمو دارم. همش به ازمونم فکر میکنم و اهداف بعدش یه حسی دارم که از این ازمون رد شدم:))))) اعتماد به سقف تا چه حد اخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ادامه مطلب
پست 277 نوشت:) - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 5:31
یه روز جمعه پراز مشغله هم تموم شد شکر:) از دیروز عصر بدو بدوهام ادامه داشت تا داداش اینا اومدن و اش هم جا افتاده بود همه یکی دوکاسه بزرگ میل کردن وبعدم که خونه رو مرتب کردم و طرفها رو شستم که خونه همساده روبه روی که به رحمت خدا رفته بود مراسم داشتن مثل همه شب جمعه های پیش، دعای کمیل و... که گروه سنج...