شلوغی خوبه نمیخوام زمستونم سرد که هست تاریک که هست تلخش کنم:(
اینکه چرا یک هفته است من قهوه نخوردم و نفهمیدم اینو، ازخودم دلگیرم میکنه که به خودم و علایقم هیچ نرسیدم و نمیرسم این روزها چند روزه توی اینه نگاه نکردم خوبه متاهل نیستم بنده خدا فرار میکرد از همچین زن شلخته ای :) خدایی خودمون اینو میگیم مردها چی میگن؟؟ مردهای ایرونی که عاشق قرمه سبزی ان از اینور منتظرن زنشون بو قرمه سبزی بده برن و یه زن دیگه بگیرن:)))
حالا بااین وضع خل شدم بیام حنابگیرم سرم که نکنه شوور اینده به ادم خیانت کنه عایا؟ خل شدم رفد
مثلا اومدم کارو بدم تایپ کنن مسئول تایپ اصن ندیده بودایمیلو امروز زنگ زدم کارو بگیرم میگه اصلا ایمیلی بهم نرسیده چک میکنه میگه یکیش رسیده فقط خاستم موهاشو یکی یکی از پشت تلفن بکنم خدایی حیف دیگه من بسیار ادم محترم و خوش برخوردیم ازنظر اونا گفتم موردی نیس میتونی اوکی کنی تا 12؟ گفت یکیشو اره یکیشم تا ساعت 4 .
هیچی نشستم دیدم یکیش راحته نشستم خودم تایپش و ویرایشش کردم زنگ زدم گفتم اینو نمیخاد وقت بذار رو اون یکی، بعد رئیس اون یکی موسسه زنگ زد کارو خاست گفت دانشجو سوئیچ کرده، کارو میخاد استادش تا سه بیشتر دانشگاه نیس، تازه باید پرینتم بگیرم براش با پیک بفرستم همچین حالتی داره:( من هنگ گفتم دادم تایپش کنن گفت نه بابا پول خرج نکن بده من میدم تایپش کنن تو خلاصه اش کن و تنظیمش کن:) هیچی دیگه شکر فعلا منتظرم بینم رئیس جان چه میکنه. زنگم زدم اون یکی موسسه گفتم مقاله رو تایپ نکنن گفت تازه میخاستم بشینم تایپ کنم خسته نباشن!! خلاصه عین خر درگل مانده رو به من گویند.
دیشب پسرعمو پی ام داد، خدایا یا اینو بکش یا منو از دستش راحت شم:( سه تا از لنجهاشوگرفتن همه هم حاوی پودرهای بدنسازی، مساوی 400 یا 500 میلیون ضرر و کلا فاسدم شدن اینا این مونده و شرایط مالی سخت طلاهای زنشو فروخته ماشینشو فروخته سررسید وامهاش شده:( سفته های منو میکوبونه توی سرم. اگر این وام جور میشد خیلی خوب بود برای ابد از دست این ادم راحت میشدم بزرگترین نگرانیم از بین میرفت. میگم 600 بریزم اخر برج به حسابت، میخاستم قسط ندم حداقل یه مقدار از پول اینو بدم، میگه نه 4 میلیون نقد. همیشه همینه. تموم این روزها مصادف شده با اتفاقهای تلخ که سعی میکنم شیرینش کنم.
منو محرم دونسته : اعتراف میکنه پیش من با یه زن متاهل رابطه داشته 4 سال و 4 ساله عاشق همن، من به این چی بگم؟ خوب بچه است نفهمیده حالا که فهمیده و کات کرده من بیام گناهشو بشورم؟
اون یکی اعتراف کرده خدایا توبه ولش کن.
غم دوستام و ادمها رو میخورم از طرفی غم و غصه خودمو. همش داره تلمبار میشه.
برچسب:
نویسنده: سجاد میرزاپور