سلام چطورین؟ اول هفته که با تعطیلی شروع بشه با 90 میلیون ایرانی چه ها که نمیکنه:)))عیدتون مبارک عزیزان.
منکه اول هفتمو خوب شروع کردم بااینکه هفته پیش خیلی عصبی شدم کلا استراحت نداشتم اخر هفته هم همشون مهمون داری کردم کلی اذبت شدم، ولی تکلیفم رو با مامان سریه مسائلی یکسره کردم، واقعا دیگه در توانم نبود سکوت کردن بچه خوب وسربه زیری بودن کار خونه کردن مهمون داری کردن، خوب که دقت کردم دیدم مدام دارم برای راحتی دیگران خودمو ازار میدم از خودم میگذرم، از خود گذشتن حدی داره، و دیگه هم دوستندارم یادم بیاد چه حرفایی زدم چه حرفایی شنیدم هرچی بود تهش برای من وحالم خوب بود، اینکه کلی از مسولیتهام کم شد.
امروزمو میخاستم متفاوت شروع کنم، کمی هم تکون بدم به خودم، از صبح ساعت 9 که بیدارشدم نشستم سرکار مشتریام یه فصل 4 تموم کردم یه فصل 4 هم جدول بندیهاشو انجام دادم که فردا تمومش کنم:)
بعد تصمیم گرفتم ورزش رو از امروز شروع کنم بعله از شنبه ای که جمعه بود وتعطیل ولی خوب شروع کردم ان شالله که خللی وارد نشه بتونم ادامه اش بدم یکم هدفگذاری کردم برای کاهش وزن، هرچندهمه میگن اضافه وزن نداری ولی من واقعا اضافه وزن دارم .
همه چی اماده بود برای اینکه امروز بخوابم تنبلی کنم و حتی اسم ورزشم نیارم، چون دوسه روز اخر هفته رو پارسینااینجا بود نذاشت بخوابیم. شیطون شده جونور، اما گفتم دیگه زود بیدار شم به کارام برسم، همساده ها یه سری رفتن مسافرت یه سری هم عروسی داشتن یا مهمون داشتن، امروز توی گروه بهشون گفتم ساعت چندمیرین ورزش؟ گفتن کجایی که ماامروز نمیریم و هرکسی بهانه ای اورد، واقعا هم نبودن خیلی هاشون، نوستال تنبل درونم گفت خوب ببین اینا که نمیرن ورزش، توهم نرو از وقتی برو که اینام باشن، ببین تعطیل اصن کسی نمیاد پارک بانوان ورزش:) ولی خوب من گوش نکردم به این تنبل خان، شیشه ابم رو پر مایه تخم شربتی و ویتامین c و قرص منیزیم کردم، یه عدد دیتاکس واتر پر انرژی برا خودم ساختم و زدم به دل پارک و 1 ساعت تموم ورزش کردم خیس از عرق برگشتم منزل:)واین گونه بود که من خودمو وورزشمو به کسی وابسته نکردم و زدم توی سر هرچی ادم بهانه گیر بهانه بیار:)))
یه عدد غذای رژیمی عین هرشب انداختم تو فر، سبزیجات گریل شده با سینه مرغ نوش جان کردم و میان وعده فردامم اماده کردم، جودوسر وماست و تخم شربتی گذاشتم توی یخچال خوب طعم بگیره فردا هم بهش کمی عسل و دارچین وکشمش اضافه میکنم برای وعده قبل ورزشم چون من ناهار نمیخورم. روز جمعه بعد این همه مدت ناهار خوردم با اصرار داداش سومی، کلا حال بدی داشتم کل روز رو.
فردا هم باز روز خوبیِ بهتر از امروز:))
راه نفس تمام زن ها را
پنجره می نامند
رسول ادهمی
برچسب: نوشت,
نویسنده: سجاد میرزاپور