خرید بک لینک

خوب الان در حالی به سر میبرم که جرثقیل لازمم که بیاد منو 50 سانتی متر بکشه اون ور دسته مبل که عینکمو وردارم که اصن حالشو ندارم تااین حد دستای درازمو بکشو سمت عینکم، اما باید بنویسم کلی خستگی دارم، امروز بعد تقریبا 18 روز چیت کردم، و خوردن کلی کربو باعث این بی حالیم شده، از طرفی صبح زود بیدار شدیم رفتیم آزمایش دادیم با داداش سامی، واسه چکاپ کامل، بعدم دیگه من دوست داشتم کله پاچه بزنم برای اولین بار توی عمرم که سامی از بس گفت وای اینا کثیفن کرم دارن تمیز نمیکنن کله پاچه رو غیربهداشتین که من دیگه حالم بدشد گفتم نمیخوام هیچ جگرکی هم اون موقع صبح باز نبود:( دیگه گفتم من که هیچی جز اینا نمیتونم بخورم کاش باخودم تخم مرغ ابپز اورده بودم اصن، سامی رفت اش گرفت من که نمیخوردم اونم لب نزد رفت داد ازمایشگاه کارکنان اون ازمایشگاه بخورن خوب همه صف ازمایشگاهی های شهر دوستای قدیمی داداش سومین وکلی همشون تحویل میگیرن همیشه و توی شبکه بهداشت درمان همیشه ما اشنا داشتیم و راحت بودیم گفتیم یه حالی بدیم.

دیگه بعدش گفت بیا بریم خرید خونه رو انجام بدیم رفتیم کلی خرید کردیم اندازه دوسه ماه، و طول کشید، کارمون چون این عمده فروشه و کلی سرش شلوغه همیشه کلی کامیون میاد براش بار میارن یا کلی سوپری توی صف خریدن برای مغازه هاشون،من مثل همیشه رفتم لیست خرید دادم اقای مدیر هم فاکتور کرددیگه منتظر نشدم که کارگراش بیان لیستمو بدن، سامی خودش موند من رفتم مغازه ها اطراف یکمی گشتم و تنقلات خریدم یکی خورد ریز، تا سامی کارش تموم شه بعدم رفتیم باهم وسایل ارایشی بهداشتی خریدامو کردمو اومدیم خونه، از بس مامانم و همساده ها میگن عین جنازه شدی چرا ایقدی لاغر میکنی و... مامانم هی میگفت خون دادی باید پسته بخوری بایدمیوه بخوری و هی اصرار منم چند دونه بادام و پسته خوردم یه حال بدی بهم دست داد خوب طبیعی بدنم دیگه کرب نمیپذیره یا چربی های امگا 3 رو، بدنم از ظهر شروع کرده ورم کردن نه ورمی که با چشم بشه دید یه سنگینی که من توی سلولام حس میکنم، بعدم که مجبورم کرد خورشت قیمه بخورم با برنج:( اینم بهم لذت نداد:( بعدم که ماهی و میگو سفارش داده بودیم بنده خدا مثل همیشه خودش اومد دم در تحویل داد پاک شده و اماده، خدا خیرش بده، چه دوست دارم این اقای ماهی فروش رو خیلی خوش برخورده و لبخند به لب داره تازه کلی به خانواده ما همیشه تخفیف میده چون داداشمم مشتریاشن و همیشه هم زیاد خرید میکنیم یه جوری اونم مارو دوست داره بعد سامی یه عادتی داره عمرا از چونه زدن با مغازه دارها خوشش نمیاد و همیشه میگه گناه دارن اونام باید سود کنن دیگه اما من نه اهل چونه زدنم ولی رومخ نیستم بعد، داشتم برای حساب کردن با این اقای مهربون چونه میزدم بعد سامی برعکس همیشه میخندید به من که از دست تو، اقا هم خنده درنهایت ده تومن تخفیف دادم 300 گرفت رفت بعد سامی میگه خوشم میاد همش درحال چونه زدنی. تخفیف گرفتنی چه سودیم میکنی:))))

از امشبم که باید برم خونه داداش پیششون تا جمعه

الان یه حال بد وسنگینم که روی مبل دراز به دراز افتادم :(خدایا توان بده:))))))) فردا باید کلی درس بخونم خودت کمک کن:************

برام دعا کنید لطفا


برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 20:14

صفحه بندی