دهن صاف دهن سرویس کیست؟؟؟ من من:(
اول بگم زهرا قبول شد علوم تحقیقات تهران یعنی باورش نمیشه ایقدی خوشحال، خدایا شکرت که بالاخره این دوست منفی باف افسرده من تونست از سد کنکور ارشد بگذره، 4 سال عمرش پشت کنکور سراسری موند، 5 سالم پشت ارشد:( ادمی مگه چقد عمر داره؟وجالبه ادم بسیار درس خونی ولی متاسفانه نامید وافسرده وبی اعتماد به نفس همین عامل باعث میشد قبول نشه، امسال نخوند نامید نامید بود یه ماه قبل کنکور ایقدی منو استاد زبان توگوشش خوندیم ومن هر روز بهش اس میداد تااین نشست عین ادم درس خوند، و قبول شد بازم خدایا شکرت براش خوشحالم الان میبینم ذوق و شوق به زندگی رو توی چشماش. خدایا این ذوق وشوق به هممون بده.
دیشب همین موقع هابود دوستم دکی، بهم پی ام داد من خونمونم من مسافرتم یه کار تحقیقی دارم نبرم روز یکشنبه با تیپااز دانشگاه بیرونم میکنن، استادم سختگیره نتونستم کسیو پیدا کنم برام انجام بده خودمم باید تموم فردا رو رانندگی کنم تابرگردم، گفتم باشه برات انجام میدم بااینکه دکترای روانشناسی اخه به من و رشته ام ربطی نداره ولی روش تحقیق در علوم انسانی تقریبا یکی هست همه منابعشم داشت خودش برام فرستاد ایقدی چس ناله سر داد که اوکی دادم، البته در حق من خوبی زیاد کرده همیشه هم سعی میکنم زیر دین کسی نباشم، براهمین فرصت غنیمت شمردم جبران کنم براش. الان من دهن سرویس، دهن صاف، دیشب بدخواب شدم تا 5 صبح، بعدم ساعت 8 صبح بیدارشدم با سروصدا ابجی جان که داشت میرفت اداره، با یه حال بدی امروز به این موقع رسوندم، بدشانسی اینکه زن داداش دومی صبح زنگیده میخوایم ناهار بیایم پیشتون، همیشه بدموقع است این زن:( منکه واقعا وقت اشپزی نداشتم یه عالمه غرغر کردم به اجی اس دادم میای غذا درست کنی یااز بیرون غذا بگیر بیار که من عمرا برم اشپزخونه دیدین؟ مثل من ادم بدمهمون؟ دیدین ادم به بدجنسی من؟ واقعا وقت مهمان داری نداشتم، دیگه هرچند کلی خط ونشون کشید ولی همه کارا انداختم گردنش خواهرم وقتی کل تابستون وعید رو با داداش محترم میری دور دور و عشق و حال الانم بشین عین ادم پذیرایی کن ازشون مفت خور:)))))))))))
فقط لطف کردم،مخزن اب سرد کن پر کردم، و میوه چیدم توی ظرف و وسایل پذیرایی اماده کردم و اومدم نشستم سرلب تاب، اومدن هم فقط سلام علیک کردم و عذرخواهی چپیدم سرکار. تاهمین الان. داشتم ضعف میکردم دیگه منکه ناهار نمیخورم، تند تند غروب یه دوش گرفتم و یکم سبزیجات ومرغ به سیخ چوبی کشیدم گذاشتم توفر. واقعا خدا پدراونی که فر اختراع کرد بیامرزه وگرنه من میمیردم از گشنگی. تموم این دوسال که رژیمم فر به دادم رسیده بدجور. تااینا بپزن دکی رسید تهران نشستیم نقد وبری مقاله اش، و ببنیم خوب شده یانه، که راضی بود خداروشکر الانم رفرنس دادم وتموم، براش فرستادم.ایقدی انگشتام وگردن و کمرم درد میکنه که انگار داره از کار میفته.:(((
ولی خوشحالم روز شنبه ام رو ایقدی پرکار شروع کردم ان شالله هفته ای پر از شادی و سلامتی و پول باشه برامون.
برچسب:
نویسنده: سجاد میرزاپور