خرید بک لینک

دلم یهو هوای اون جانباز مهربونه که تو ترمینال سوپری کوچیکی داشت رو کرد که همیشه بهش میگفتم عمو، یعنی خودش میگفت بهم بگید عمو، بااون لهجه زیبای جنوبی و عربی که قاطی میکرد، دوستداشتنی تر میشد،هر وقت تو دوره کارشناسی میرسیدم ترمینال بلا استثنا باید میرفتم بهش سلام میدادم حتی اگر خرید نداشتم یه اب معدنی میگرفتم ازش، موقع برگشتنم همینطور انرژی مثبت و مهربونی این مرد منو جذب خودش میکرد اونم یه حساب ویژه ای برای من قائل بود نسبت به باقی دوستام که همیشه میبردمشون پیشش، هیچ وقتی اونقدری که منو تحویل میگرفت دوست صمیمی منو که 90 درصد اوقات باهم بودیم رو تحویل نمیگرفت و به زور باید بهش پول خریدامو میدادم. گاهی ادمها جنس همو از نگاه هم میفهمم. نمیدونم شاید اونم در من انرژی مثبتی میدید که عین دخترش با من رفتار میکرد. دلم تنگ شد براش ان شالله هرجا هست خدا حفظش کنه و برای بچهاش نگهش داره بعضی سهمشون از جنگ اینه!!! وبعضی رو میشناسم که اونقدر غنیمت بردن از خون این اون که خدا عالمه.

یه دوست مجازی بود که سالهاست میشناسمش شاید از سال اولی که بلاگر شدم فکر کنم 5 یا 6 سالی میشد میشناختمش بعد شکستهای پی در پی درزندگی و احساساتی بودن و بی منطق بودنش و خراب کردن زندگیش برای یه ادم کم سن وسالتر از خودش و ول کردن خانوادش که بیاد بشه تازه دوست دختر اقا!!! اونم اقازاده فرزند شهید و نظامی و.... دیگه خودتون تا ته این بچه ژیگولمون رو بخونید!!

خیلی سعی کردم از این رابطه بیارمش بیرون یا حداقل روشنش کنم گاهی روزها واقعا گرسنه بود تنها بود صاحبخونه جوابش میکرد وتااینکه یکی از دوستام به خواهش من براش یه کار ساده پیدا کرد که البته درامد خوبی داشت وجای امنی بود این اقا اون موقع کجا بود؟ بغل مامی جونش یا اینکه با بقیه زنهایی که صیغه کرده بود لابد!حتی تموم اکانت های این دوست عزیز هم دست این بچه ژیگول بود که مبادا خانم هرز بپرن و لابد صلاحشو این بچه بهتر میدونست چی میشه که گند میزنیم به زندگیامون؟ از بچه و شوهر و خانواده میگذریم که چی؟ یعنی این عاشقی؟نمیفهمم واقعا و ناراحتم عصبیم. خیلی سعی کردم کمکش کنم به ادمهای خوب و عاقل و مشاور معرفیش کنم نخاست نشد. بماند که اون بچه چقد از من متنفر بود برای این کمکهام بخاطر حرفای تلخ ورکی که بهش میگفتم. و مدام سعی میکرد دوست بیچارمو از من دور کنه عین تموم دوستای دیگه که هرکدوم اومدن نصیحت کنن این دوستمون رو از دایره دوستاش خط خوردن!

شاید گاهی باید بذاری ادمها سرشون به سنگ بخوره نباید زیادی دلسوز بود باید گذاشت ادمها خطا کنن شکست بخورن وفلج بشن واقعاچنین ادمی درست نمیشه کسی که بارها شکست خورده و از طلاق برای بار چندم نمیترسه و باز داره حماقت میکنه باید چه گفت؟ باید چه کرد؟ وقتی عکسشون دیدم عین مادر وپسر بودن ولی روم نشد بهش بگم بخاطر ذوقش.

برای بار چندم باز ولش میکرد باز این بنده خدا تنها و بی پول وبی خانواده یکمی راهنماییش کردم چه کن چه نکن که دیدم سیلی از پی ام های ناجور و توهین اومد برام فهمیدم کار بچه ژیگول محترم هستن خلاصه گذشت و منم که جوابی ندادم فقط بلاک کردم مطابق عادتم کلی هم تهدید با خط خودش که فلانت میکنم بهمانت میکنم هممون دیگه این قشر میشناسیم از مردم میخورن مردمو میک... و در نهایت هم جلوشون سرخم نکردی تهدیدت میکنن، صد البته که خدا منو خلق کرده فقط برای همچین ادمهایی که قهوه ایشون کنم. دیدم خیلی پروه کلی بارش کردم و سوزندمش و ریپورتش کردم:)))

بعدشم هرچی دوست محترم زنگ زد توجیه کنه فرستادمش بلاک لیست بقولی میگن چهل چراغ داردو بی راهه میرود بگذار برود تا ببنید سزای خویش!!!

بعضی ادمها رل قربانی بازی کردن رو دوست دارن دوست دارن همیشه بهشون ظلم بشه در نهایت بگن بیا دیدی ما چقد بدبخت ومظلومیم . بقولی تااین جور ادمها رو دیدین فرار کنید فقط. بذارید به زندگیشون گند بزنن. خدا خودت به هممون عقل بده درایت بده.

این روزها همه چی قاطی شده کلی کارو پروژه باید تحویل بدم هیچ کاری نمیکنم. دیگه خودمو میشناسم تا فشار روم نباشه کاری رو انجام نمیدم و این دوسه هفته و ماه رمضون کلی کار دارم روزهای شلوغی خواهم داشت:(((

متنفرم از کاری که برگشتی باشه حتی اگر ایرادش فقط یه نقطه باشه بازم متنفرم ازش. اوووف. کلاس زبانم راه انداختیم توکل به خدا.



برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:00

صفحه بندی