سلام سال نوتون مبارک بازماندگان تاریخ:)))
به نام خدا موضوع انشا عید خود را چگونه گذراندید؟؟؟ در اشپزخونه غرغر کنان و فحش گویان:)))
ریتم ام پی تری اخر سال خوبه دوسش دارم با همه خستگی هاش ولی واقعا عذاب اور:( هلاک شدم بلکم وزن هم کم کردم با این همه پرخوری و اعصاب خوردی و دست تنهایی بودن
نه سبزی امسال فریز کرده بودیم نه خرید های عید و... همش موند واسه چندروز اخر و من واقعا از دست رفتم.
هی گوشت فریز کن هی گوشت چرخ کن هی حبوبات ابپز کن فریز کن هی همبرگر درست کن فریز کن، هی مرغ شکم پر کن فریز کن. یه وضع فجیعی داشتم و بسیار هم عصبی طور گذروندمش. خواهر جان بسیار لطف کرد و منت بر سرما گذاشت و اتاق من و خودشو جارو زد فقط همین:)))
مامانم که مدام فشارش بالا پایین میشه کاری ازش نمیخوام جز اینکه غرغر نکنه هی نگه اینجام درد اونجام درد منو نترسونه، همیشه از این عادت مامانم متنفر بودم کسایی که عزیز ازدست دادن بخصوص پدر یا مادرشون رو میفهمن من چی میگم بعد از اون ترس از دست دادن میفته توی جونت که نکنه یه روز که خونه نباشی برگردی ببینی عزیزت توی نبودت رفته باشه، دقیقا مثل منی که رفته بودم مدرسه وبرگشتم بابا نبود. مامان همیشه مریض بود تایادمه مامان مریض بود تحمل درد رو نداشت یه سرما میخورد باید یک ماه توی رختخواب میخوابید تااین حد.
اهل کار خونه نبود همیشه یکی بود رفع ورجو کنه خونه رو یا بابا یا کارگر. همیشه میترسیدم هر روز که مامان بلایی سرش بیاد فکر میکردم هر دردی اونو از پا در میاره، نمیدونم چرا دوست داشت این استرس رو به ما منتقل کنه، هنوز سر نشدم نسبت به این استرس دادناش. هرروز حالم بد میشه از این استرساش این باعث شده هیچ وفت در جریان بیماریم قرارش ندم. هیچ نمیدونه من مریضم یا نیستم، مگر بیفتم بمیرم:)))) همیشه هم در مقابل دکتر رفتن مقاومت میکنم بخاطر همین عادت مادرم. یه جوریایی نمیخوام به بقیه استرس بدم شدم نقطه مقابل مادرم توی همه چی.
بنده خدا نمیتونه کمک کنه هم غرش میزنه ولی هی اینور و اونورم میشینه میگه این دختر توی خونه ما هلاک شده از بس کار میکنه من اینو نداشتم لنگ بودم بااین خونه دراندشت و پر رفت وامد.تا تونستم کارا رو تنهایی انجام دادم بقیه اش رو هم دست نزدم چون خارج از توانم بود. مثلا امسال هیچ فرشی رو نشستم. مگه بیکارم تمیزن نهایتا بعد عید شامپو فرش میکشم و خلاص.
اما رو فرشی ها رو انداختم ماشین لباس شویی اینم به خودم زحمت انچنانی ندادم. پتو نشستم جز پتو و روتختی و ملافه های خودمو به پسرا و ابجی و مامانم گفتم اگر میخان خودشون بشورن یا اگرم نه بدن خشک شویی. کابینت ها رو فقط دستمال کشیدم و اصن خالی نکردم چون وقت نداشتم. بعضی کاراو هم سامی کمکم کرد بااین رو ساختمونش کار میکنن وقت نداره اما خوب کمک حالم بود.
از روز قبل عید تا دیشبم که مهمان داشتیم و همش در حال نشست و برخاست و پذیرایی و غذا درست کردن بودم به قولل فاطیما میگه عمه تو کلا این چندروز من ندیدمت فقط پای گاز بودی.
کمبود خواب شدید دارم به لطف خدا همشم که بارونه و درودشت حسابی سبزترشده و جنوب مهمون خیز تر. شکر خدا.
کلی کار نکرده دارم از مشتریام که نمیدونم چطور وقت کنم انجامش بدم بعد یک هفته امروز تازه وقت شد لب تاب روشن کنم.
برنامه های عیدمو و سال جدیدمو یادداشت کردم امسال برناممو جار نمیزنم چون شعار امسالم حرف نزن عمل کن هستش:))))
امیدوارم سال پر خیر وبرکتی باشه براتون و عید بی خطری تورو خدا موقع رانندگی رعایت کنید اگرم راننده نیستید به راننده محترم تذکر بدید. عیدتون پراز خیر و و خوشی و خاطره های خوب و ناب.
برچسب:
نویسنده: سجاد میرزاپور