خرید بک لینک

مدام این روزها کسالت دارم انرژی زیادی ندارم نمیدونم بخاطر تغییر فصل تغییرات هورمونی ناشی ازنخوردن داروهامه یا اینکه مسافرت پی در پی و در رفت و امد بودن و فشار کاری زیادی که در یکی دوماه گذشته تحمل کردم هرچی هست هنوز دست به خونه نزدم برای خونه تکونی.

جز اینکه یکم کمدمامو دید زدم و یه سری وسیله ولباس انداختم دور.

چنددست لباس دادم خیاط برام بدوزه همشم مانتوهای بلند. در رنگ های مختلف، اولین سال برای عید خرید کردم مونده کفش و کیف.

این از خریدام احتمالا یکشنبه هم کوله پشتمیمو بردارم وبرم شیراز یه سینمار و یه روزه هم برگردم خدا کنه حالم بهترشه پاشم برم، اگر قرار باشه برم باید فردا شب عازم شم که صبح زود برسم و برم حرم اقا شاهچراغ و بازار وکیل. از اینورم ساعت 10 خودمو برسونم به سمینار تا 2 دو پاشم برم یه دور برم حافظیه اگر بشه یا باغ ارم.کاش خانوادم این اجازه رو میدادن من توی 33 سالگیم مستقل بشم برم سفر چقد دوست دارم زندگی اینطوری رو هرچند سنگین سفر میکنم همیشه و توی سفرم به اهواز فقط به کوله پشتی سبک رفتم وتجریه یه سفر با بار سبک رو چشیدم وبه حرف دوست عزیزم دکی زهرا رسیدم که همیشه با حرفاش و با هر مصاحبتی که من بااین بشر داشتم هرگز نبوده تجربه ای کسب نکنم بر فهمم اضافه نشه.

کاش عمو شیراز باشه من دوروز بمونم. هنوز بهش زنگ نزدم اینم از بی حالیمه.عروسی دخترش بود که با فوت یکی از اقوام داماد مراسم عقب افتاد تا چهلم برای بار دوم.

احترام مرده ها واجبه یا زنده ها؟ نمیدونم اینو ولی یه رسم های خوبی باید بمونه یه رسم های بدی باید خط بخوره وزنده ها بعد مردها زندگی کنن. میشه دو جوون بی سروصدا با یه شادی عمیقتر برن سرزندگیشون که احترام مردها هم وبازمانده ها حفظ بشه ولی خوب جامعه است و سنتهاش. نمیشه حرفی زد.

ارزو داشتن زندگی مجلل عروسی مجلل و رقص پایکوبی داشتن خوب ارزوی 90 درصد جوننهای این مملکته که من هرگز نپسنیدیدمش هردوستیم عقد میکنه میگم برین سفر پاشین این پول خرج خودتون یا یه موسسه خیریه کنید اصن باهاش خونه بخرید زمینی چیزی توی شهرستانی یه جای ارزون بعدا سرمایه زندگیتون میشه ولی هیچ کس نمیفهمه یا من اونا رو.

اقای ی امسال هم اومده ایران و کل سفرش 24 ساعته با من درارتباط بوده بازم امسال جدی تر از سال پیش میخاد باهام دیداری داشته باشیم که من باز تمایل ندارم. دیشب خواب دیدم که من قبول کردم و اون خواهرش و مادرشم اورده سرقرارمون وگویا ازمن خوششون اومده و مادرش از من خاستگاری میکنه کل امروز سردردم بخاطر اون خواب و حال بد درونی که داشتم. دوست ندارم ناراحتش کنم ولی دوستم ندارم خودم اذیت بشم باهاش.

امروز ناگهانی همسایه مهربونمون رو از دست دادیم یه همسایه خوب و اروم ومهربون که هرگز نه صدای بلندشو شنیدم نه اخمشو دیدم فک نکنم هیچکس هم دیده باشه هرگز باکسی قهر نکرد دعوا نکرد.بچه دار نشدن توی 40 سال زندگی مشترکشون اما نه زن دوم گرفت نه زن صیغه کرد نه بچه اوردن از بهزیستی ولی کل بچهای فامیلشون که یتیم بودن رو خرجشون رو میداد. حیفم اومد این مرد اینطوری فوت بشه با اشتباه یه پزشک ناشی. ایشونم مثل من به دگزا حساسیت داشته و به دکترشم اینو میگه و به پرستار هم همینطور حساسیت فصلیش عود کرده بوده میره بیمارستان نزدیک خونه، بنده خدا رو بهش دگزا تزریق میکنن و بعد 15 مین سنکوب میکنه.

خوب منم قبلا تجربه کردم این اشتباه پزشکی رو عنوان هم کردم به پزشک ولی نمیدونم باز چه اصراری داشت و به من دگزا تزریق کردن ودچارشوک انافیلاکسی شدم کل بدنم ورم کرد وواکنش نشون داد جوری سلولها ورم میکنن که حتی جلوی نای هم گرفته میشه برای من حساسیت تااین حد شدید بود قشنگ یادمه داشتم میمردم. یبارم که کلا پزشک محترم به محضی که تزریق کرد وبلند شدم برم خونه ، من از هوش رفتم پزشک بی تعهد زیاد داریم بخش درمانمون ضعیفه ولی نمیشه از زحمات پزشک های خوب و درجه یک و متعهد چشم پوشی کرد که خدا تعدادشون رو توی این مملکت و همه جای دنیا زیاد کنه.

دلم شادی میخاد برای مردم غمگینم. خدایا خودت به داد مردمم برس.

به شدت این روزها حساس شدم نمیدونم ایقدی پر از درد شدم که شاید گاهی فکر میکنم چشم ندارم شادی ادمهای بی درد رو ببینم .

از اینکه اعتراف میکنم بهش حس بدی دارم. ادمهایی رو میبینم این روزها که روزی صدبار فقط عکس کرم و ادکلن میلیونی و با قیمتهای نجومی میذارن از خریداشون گاهی دلم میسوزه میگم یواشکی شادی کردن وخوشبخت بودن فرموده و توصیه پیامبرمونه، کاش فقط به این عمل کنیم توی این گوی سبقت چشم کور کنی ها توی اینستاگرام. و....

امسال تنها عیدی هست که انچنان بدهکار نیستم دیگه. اقساطم کامل تموم شده و فقط مونده اقساط وام رفاه دانشجوی که اونم زیاد نیست. رفتم یه بانک اشنا حساب باز کنم، که بتونم یه وام بگیرم برای خونه یه دستی به سروروش بکشم، صدور کارت هم چون شعبه اصلی بود انی بود. بعد روز اول گفتن کارت توی دستگاه گیر کرده چاپ نمیشه و خراب شد نوبت شما. فردا بیا، فرداش رفتم کارت گرفتم رمزم بهشون گفته بودم چی بذارن یعنی خودشون پرسیده بودن و من جواب داده بودم گفت برو تست کن الان فعال اینم کارتتون رفتم عابربانک همون شعبه تست کردم دیدم رمزو قبول نمیکنه سه باز زدم تا کارت رو غیرفعال شد!! اومدم توی ساختمون به مسئول باجه میگم اینکه رمزو قبول نمیکنه میگه حتما اشتباه زدی گفتم ایقدی دیگه سواد دارم اقا که 4 شماره رو وارد کنم!! گفت ببخشید ایراد از منه رمزتون رو اون رمزی نزدم که شما گفتی!!! شاهکار به ایشون میگن!!! میگه برو فردا بیا باز.فرداش رفتم میگه به خانومم فلانی سلام و احوال پرسی و صندلی گذاشته واسه من، بشینید و... بعد میگه چه خبر!!! من چشام گرد!!!! میگه خوب منو نمیشناسید؟ میگم نه!! میگه شما هنوز منزل پدر زندگی میکنید؟ ادرستون دیدم همونه هنوز!!! من چشا گردتر!!! من پسراقای فلانیم همسایه سابقتون!! حالا دورزاریم افتاده!! شمارتون همینه که توی سیستمه؟ هنوز منزل پدرید یا ادرس اونجا زدید برای راحتی؟ خیلی وقت توی هیچ مراسمی و... ندیدم شمارو گفتم لابد نیستید اینجاً!! خودش میگه خودش جواب میده، خاستم بگم بله اگر منظورتون اینه مجردم!!! بله بنده هنوز مجردم! میگه کارت رو خودم درست میکنم میارم منزلتون. گفتم نه فردا میام یا کسی رو میفرستم گفت نه خودم میارم . دیدم اصرار داره گفتم باشه. شمارتون همینه توی سیتسمه؟ حالا خوبه شونصد بار بزنگ تا جونت دراد. والا.

دیروزداداش فرستادم بره برای کارت میگه ای وای من بازم کارت صادرشد باز رمز قبول نمیکنه!! فقطم برای حساب ایشون این مشکل پیش اومده خودم شنبه درست میکنم میارم خدمتون. شانس مارو باش همه رو برق میکنه مارو نفت کوره!


یه یاروی قرار بوده منو معرفی کنه یه کارگزاری اشنا هم هست بعد پی ام داده خانم فلانی؟ میگم بله بفرمایید میگه بگو جانم تا بگم !! خدایا اینا چه فکری میکنن من مشکل دارم یا اینا؟ گفتم اقای محترم جان ناقابل نیس به هرکسی جان بگم گفت ولی ارزششو داره حرفی رو که بعدش من میخام بگم وخبرم رو. گفتم بنده بوسی نمیرم سرکار میخاستم فراون بود و بلاک. بعد میگن تو بی اعصابی. والا ملت بی غیرت وبی حیا شدن. بی اعصابی من پیشکش.

از پستم معلومه چقد ذهنم بهم ریخته است اره؟

خونه تکونی لازم داره یه دفترچه گذاشتم دم دستم فیلم های رو که باید سال جدید ببینم مینویسم توش. کتاب هایی رو که باید بخونم و....

به مهمترین مسئله ای که رسیدم اینه هیچ کاری رو به فردا موکول نکنم دیگه شاید فردا نباشم. کارها و چیزهایی رو که دوست دارم امروز باید انجام بدم نه فردا. و میدونم سال اینده سال پرش برای من سال جرات و پر از سفرهای هیجان انگیزه.





برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 25 اسفند 1395 ساعت: 12:51

صفحه بندی