خرید بک لینک

سلام ببخشید یه مدت غیب شدم و ممنونم از دوستانی که جویای احوالم شدن.

خوب خیلی این روزها به این فکر نمیکنم که چندمه اسفند کی قرار عید بیاد خونه تکونی چی میشه و ....مهمونا نوروزی رو کجای دلم بذارم و...

به این فکر میکنم بهار داره میاد و تولد منم نزدیکه، اهدافم باید چی باشه وبرنامم چی باشه اما به طور شیرازی منشی هیچ کاری نمیکنم جز اینکه دست و پا شکسته کار مشتریای باقی مونده قبل عید رو انجام میدم.

برای سال اینده هم 5 مشتری دارم که باز خدارو شکر و ان شالله خدا زیادترش کنه.

عین چی بگم کار کردم در روزهایی که نبودم، فکر کنم بگم عین خر کار کردم جمله مناسبی باشه برای وصف حالم، و تونستم نصف سفته ها رو از پسرعموم پس بگیرم شکر خدا و نصف مبلغ سفته ها رو بهش بدم میدونم حقش نیس ولی خوب ادم گاهی باید تاوان تجارت اشتباهش و اعتماد کردن به نزدیکان رو یجا پس بده بهتر از ابرو ریزی هست وابروی من بیشتر از اینا می ارزه در حدی که براش بمیرم حتی.

امتحان بورس رو دادم و یه هفته ای تقریبا تهران بودم. ازمون سخت بود و نصف صندلی ها سیاهی لشکرهایی بودن که نیومده بودن اون نیمی هم که اومده بودن 80 درصدشون 1 ساعت اول ازمون پاشدن رفتن و فقط یه عده کمی وقت کم اوردیم و تااخر نشستیم خوب اگر این ازمون رقابتی بود میگفتم قبولم. ولی چون ازمونهای بورس اصلا رقابتی نیست و فقط رقیبت خودتی باید بالای 50 درصد امتیاز لازم رو کسب کنی تا نمره قبولی بهت تعلق بگیره با شک و تردید اساسی از سر جلسه پاشدم، اصلا امیدی هم به قبولی نباشه!!

بعدشم که ازمون دکترا بود فکرکنم من سیاهی لشکر بودم:))) اول بگم از مدیریت افتضاح دانشگاه شهید چمران برای برگذاری ازمون، مزخرفترین ازمون عمرم بود، تا ساعت یه ربع به 9 ما هنوز توی صف تحویل کیفامون به حراست بودیم یه جمعیت دوسه هزار نفری و صف بسته بودن بعد فقط دو نفر حراست بنده خدا با سرو دست و پا کار میکردن که بچها به ازمون برسن یعنی اقای دکتر عقل نداشته که خانما همیشه کیف دارن ؟؟ وباید دوسه تا باجه تعیین میکرد برای چنین ازمونی؟ بعدم که با تاخیر رفتیم سر ازمون بماند بعدم سروصدا و دعوای داوطلبین بخاطر همین مساله کیفا و بعدم تاریکی سالنها بخاطر نبود برق توی اهواز. باز خوبه شبش بارون اومده بود گرد وغبار نبود. بهترین مراقب عمرم رو توی چنین ازمونی دیدم، ایقدی این خانوم با شخصیت بود بچها رو راحت گذاشت و چایی نخورد چون از ابدار چی خاست به همه داوطلبینی که توی این کلاس با اون هستن هم چایی تعارف کنه و ابدرچی محترم این کارو نکرد!!! خاست جلسه رو ترک کنه بخاطر چنین بی احترامی که مدیریت نذاشت،حتی راحت میتونستیم تقلب کنیم!! از روی دست هم نگاه کنیم ولی ریسک داشت بخاطر جابه جایی سوالات!!ولی هیچ کس چنین کاری نکرد. بعدم که سریع رفتم ترمینال.

از گرفتن اسکار نه خوشحالم نه ناراحت چون سلیقه امریکایی ها با ما فرق داره، از طرفی هر دو فیلم اصغرجان، پر از توحش ما ایرانیا بخصوص اقایون ایرانی هست:)))

خوب دردهامون بین خودمون بمونه بهتر دشمن شاد کنه، امااز اینکه ترامپ رو سر جاش نشوند یکم دلم خنک شد. حالا اسکار سیاسی بود یا نبود الله اعلم.

درخصوص متراژ لباس انوشه جان هم به به:))) ایقدی خندیدم با بعضی هم ذکر مصیبت بود گریستم که همیشه دلپواسان فقط نگران متراژ لباس خانما ایرانی هستن، این بنده خدا که رسما امریکایی هست و در دامان ما هم به چنین پیشرفتی نرسیده.که متعلق به خودمون بدونیمش و هی براش نسخه بپیچیم.

گرد و غبار و خفگی ماهم بماند و لبخندهای ملیح جناب رئیس جمهور و هیئت همراه و خانم ابتکار، که من وزریری به بی عرضگی ایشون در طول هیچ دولتی ندیدم. و به پر روییش.

و دم نماینده خوزستان گرم که جلسه رو روی سر این خانم خراب کرد حیف شد بیرونش کردن. از دانشجوهای ملایری عزیز هم تشکر باید کرد که یاد ما بودن در جلسه خانم ابتکار توی دانشگاهشون.

یکم تاسف خوردم برای صحبتهای اقای وزیر بهداشت در جمع دولتیون با فراماندار بدره، همیشه فکر میکردم ادم باشخصیتیه. ولی خوب انسان جایز الخطا هست ولی بالاخره هر کسی جایی خودشو نشون میده.

دلم یکی رو میخاد عین علی علیه السلام؛ دلسوز مردم. ندیدم کسی رو . اگر اعتقادات من درسته، اینده زمین قرار برسه به مظلومین امیدوارم هرچه زودتر این اتفاق بیفته خیلی از این مردم نونشون از دست دادن، نون از سر سفره هاشون رفته، ایمانشون پر کشیده. کاش اونی که باید بیاد بیاد هر چه زودتر.





برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:45

صفحه بندی