خرید بک لینک

سلام یلدا شبتون مبارک:)

خوب این چند روز درگیری های زیادی داشتم هنوزم ادامه داره، از حال بد و افسردگی مانند بگیر تا کار و کار و کار، میدونم ادم مغروریم بخصوص برای کار، و اینو اصلا نمیپسندم جوری که رئیس برا این یه فایل فرستاد از سه فصل اول مشتری و گفت نیاز به ادیت داره البته و با رنگ زرد مشخص شده، یهو دیدم این ایمیل رو بهش جواب دادم متاسفم ایرادات ویرایشی وظیفه بنده نیست تخصص من چیز دیگه ای هست، درصورتی که بنده خدا منظورش این بود من بخونم بینم ایراد علمی نداره؟ و دو فصل اخر برا مشتری براورد کنم و بنویسم :(( برگشته بنده خدا میگه جسارت نکردم که شما ویرایش کنید چقد این مرد مودب واقعا چه خوبه ادم رئیسش ایقدی مودب باشه و صبور و خوش اخلاق. وچقد بده من مغرورم داشتم فکر میکردم هی دم از استقلال میزنم، ایا حاضرم برم پرستار یه سالمند بشم؟ یا تایپ کنم حتی برای این خاسته خودم؟ پاش بیفته از قر وفر خودم میزنم؟ دیدم واقعا ادم مغروری هستم برای کار.

دیروزم وقت مشاوره گرفته بودم و زنگ زدم صحبت کردم خیلی اروم شدم ایقدی که مشاوره نقطه های خوب زندگی ادمو پررنگ میکنن و نشونت میدن و قشنگ نقطه ضعفات رو نشونت میدن با زبون خوش، ادم دلش میخاد هر چند وقت یکبار از این کارا کنه:))) جدا بقول استاد زبانم چه خوبه مشاوره ما زنها فقط بریم حرف بزنیم سبک شیم چه خوب یکی پول بگیره حتی اما با خوش رویی بشینه پای حرفات. کی حاضر از بین دوست و اشنا اینکارو برات بکنه فردا روزی هم بر علیه خودت ازش استفاده نکنه؟ هیچ کس. والا. البته بماند من همیشه از دوست شانس میارم و دوستای خیلی خوبی دارم که قدرشون رو میدونم شدید.و خیلی بهم لطف دارن.

اون یکی موسسه هم زنگ زدم برای یک میلیونی که داشتم پیششون مشتری دقیقا دیروز اومده بود برای کارش و این مدت یه واحد پاس نشده داشته، دیگه مدیرش گفت چرا نمیگی پول لازمی؟ من واقعا مقداریشو پرداخت میکردم گفتم نه هروقت تسویه کردن بمن پرداخت کنید غرور بد دیگه ام همینه! بعد مدیر گفت خوب بیا دوسه پروژه کلاسی ساده هست انجام بده برامون اگر وقت داری هرچند درامد چندانی نداره دو تاش میشد 170 ولی برای دو روز خوب بود. قبول کردم و همه مرتریالشم رو هم خودشون دادن. منم تند تند این دوروز نشستم اولین پروژه رو تحویل دادم موند، دومی که میره برای پنجشنبه.

چیه خودمو می گیرم ده تا پروژه اینطوری بگیرم توی یک ماه بده؟ خولم بخدا هی کلاس میذاشتم برا اینا. از اونجایی که از من از دنیای مجازی بسیار خوش شانسم و مدتها پیش توی یه گروه فیس بوقی تخصصی بهم پیشنهاد کار پژوهشی شد اما چون من ساکن تهران نبودم به دلایلی نشد این کارو من بسیار ناراحت شدم بعدها فهمیدم این اقا وایی چه کله گنده است توی رشته خودش و.... بعد دیشب بهش پی ام دادم توی فیس بوق جهت راهنمایی برای دکترا و... شمارش رو داد تماس گرفتم امروز چقد خوب راهنمایی کردن چقد خوبه چنین اساتید مسنی رو داریم هنوز که هم به روزن هم اینکه ایقدی با فهم و کمال هستن:))) دیگه یه دل شدم دکترا ثبت نام کردم امشب اخرین مهلت هست من مالی زدم رفت:)

امروز صبح هم که باید سه فصل اول یه مشتری از ارومیه رو تحویل میدم بااین شرایط این هفته دهن مبارک من صاف شد رفت. ولی از اونجایی که در شرایطت سخت راندمانم میره بالا شکر از پسش براومدم تا اخر هفته همچنان این هوای بارونی همراه با دهن صاف بنده ادامه داره.

تازه امشبم پاشدم کوکو و سمبوسه درست کردم برای شب یلدا نشد ژله و کیک خودم درست کنم امسال. داداش دومی اینا اومدن خوب بود شکر..

از شادی هامون کمتر عکس بگیرم برای فضای مجازی یکم شادی هامونو غمهامون رو خصوصی نگه داریم شاید یکی اونطرف دلش بلرزه مثل همین شب یلدا مثل عید نوروز.

مثل همه بچهایی که دلشون خاست امشب شب یلدا داشته باشن مثل ماها و ندارن.

عمرشادی هامون طولانی، عمر غمهامون کوتاه.

زمستون عزیز عزیز خوش اومدی.برای من و هم وطنهام پراز شادی و لذت و ارامش باش لطفا.

برچسب: نویسنده: سجاد میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 5:23

صفحه بندی