اخر هفته ها بیشتر از اینکه برای من معنی استراحت داشته باشه معنی کار و بدو بدو میده، چون داداشا میان و حالا اونا نیان همیشه مهمان هست که بیاد خونه ما، مثلا اخر هفته معمولا دست به کار مشتریا نمیزنم که استراحت کنم اما اون داداش پیام میده فلان غذاتو هوس کردم اون یکی نوه میزنگه عمه من فلان غذا رو میخوام بعد زن داداشه زنگ میزنه بچه ام هوس بهمان غذاتو کرده:((
گیری افتادیما، باشد که ما نباشیم و اینا قدر بدونن اصن، حالا منکه میدونم رفتنی ام و تصمیم برای رفتن از این استان جدی جدیه، بذار همین چند وقتی که هستیم اینا لذت ببرن.
طبق قرار که امروز قرار بودن براشون ماهی شکم پر درست کنم، به قولم عمل کردم و از صبح بعد از بیداری ساعت 9 همش بدو بدو کردم غذارو حاضر کردم، بعدم زنگ زدم ابجیم که خونه داداش سومی بود، گفتم بینم شام میان یا فردا ناهار، گفتش که میخوان شام بیان که تا فردا عصر بمونن و برن هیئت، داداش میگه من مرغ شکم پر میخوام ازت برای ناهارفردام، بعدم اس داد پارسینا اش دوست داره مامانش میگه شام اش درست کن برامون:( جاتون سبز ناهارم عجب ناهاری شده بود نوش جان کردیم و جز چند تیغ ماهی چیز باقی نذاشتن داداشیا،تازه جمعه هم روز ابگوشت، بااین وجود مجبورم فردا دو نوع غذا درست کنم، هم مرغ شکم پر هم ابگوشت، چون داداش بزرگه هم میاد. الان بدو بدو حبوبات رو پاک کردم و خیسوندم تاشام براشون اش درست کنم بوی ماهی میدم باید دوشم بگیرم، خیلی خستم کلا نا ندارم اصن.
بعد دیشب اس داده بودم به دوست بچگی ابجیم ، که همسادمون بودن وبعد رفتن یه شهر دیگه، دکترای مدیریت داره، و تک فرزند باباش شهید شده، خیلی دختر خوبیه از اون بچه های سهمیه ای که همه چیزش رو خودش پرداخت کرده و همیشه نون استعداد خودشو خورده و به معنای واقعی مسلمون و محجبه است و ادم سالمیه
دیشب اس دادم فک کنم خواب بود امروز بیدار شد خودش زنگ زد، و کلی حرف زدیم درباره تصیمیم و اینکه ایا درسته تصمیمات علمی من؟ کلی راه رو باز کرد برام و بهم اطمینان داد تصمیمی که گرفتم ضرری توش نیست و فقط تلاش نیاز داره وساکن شدن توی تهران. خودشم بنده خدا دنبال رفتن از جنوب بود واینکه حداقل برای دوره های اموزشی بره تهران، و بااینکه دانشگاه تدریس میکنه یک سال مرخصی گرفته داره روی تز دکتراش کار میکنه، در تعجب بود من با ارشد این همه نرم افزار رو مسلطم. و گفت بعد از پایان تزش، میخواد شرکت بزنه و به من نیاز داره توی حوزه پژوهش خیلی توی ایران جای کار و درامد هست راستم میگه الان صندلی کاردانی و کارشناسی خالی اکثر دانشگاه ها و همه جمعیت دهه شصت ریختن توی مقطع ارشد و دکترا و کار پرسودیه اموزش و پژوهش.حالا توکل به خدا
برچسب:
نویسنده: سجاد میرزاپور