شده هی از خودتون فرار کنید؟
این روزا در همین حالم حقیقتش بیشتر کار خونه رو خودم به عهده میگیرم نمیدونم شاید برای اینکه میدونم کسی انجامش نمیده، گاهش شورشو درمیارم ازبس به فکر بقیه ام به فکر خودم نیستم
ازچندروز پیش که کتاب اعتمادبه نفس بارباردی انجلیس رو سفارش اینترنتی دادم ورسید، یکم جسته گریخته میخونمش میخوام یاد بگیرم خودمو دوست داشته باشم حسی خوبی با خودم داشته باشم
دیشب در یک حرکت انتحاری پاشدم دو نوع ماسک به ترتیب گذاشتم روی صورتم:)) بعدش کلی حس خوب داشتم، از اینکه از خودم مراقبت کردم و تصمیم گرفتم یکمم توی نت بچرخم بینم ماسک جدید و خوب چی هست که به زغال فعال رسیدم، توی چندین سایت دیده بودم قبلا و البته کانال یکی از بچها که ایران نیس اما نکات زیبایی رو بیان میکنه دیگه تصمیم گرفتم زغال فعال بخرم و استفاده کنم، این زغال رو بازغال هایی که برای کباب استفاده میکنیم توی خونه کاملا متفاوته هنوز نخریدم اما طبق تحقیقاتم توی مغازه هایی که وسایل تسویه اب و هوا میفروشن و یا اکواریوم دارها حتما پیدا میشه درنهایتم میتونید قرصش رو از داروخانه بخرید یا اینکه از عطاری ها.
امروزم یه غذایی درست کردم توی بچگیم خورده بودم همیشه توی ذهنم بود اون روز، دبستان بودم وزمستون بود، یادمه از مدرسه گشنه رسیدم دیدم مامان غذا درست نکرده، و سریع دست به کار شد اشکنه درست کنه، اشکنه نوع های مختلفی داره اینو ما با سبزی ماهی(شنبلیله و گشنیز) سیر و پیاز داغ فراون و تمرهندی و رب گوجه و تخم مرغ درست میکنیم. به ترتیب پیاز داغ و سیر داغ+سبزیماهی+بعد زردچوبه وفلفل فراون+تمرهندی و رب گوجه+ درنهایت سه قاشق ارد رو توی اب سرد حل کنید اضافه کنید واب اضافه کنید بعدمپودر لیمو بزنید وقتی غلیظ شد مثل خورشت روغن انداخت تخم مرغها رو بدون هم زدن بهش اضافه کنید، درسته میپزه!! اما خوش طمع هم سریع اماده میشه. تلیت میکنن این غذا رو یا اینکه با نون میخورن:)
اون روز اون غذا رو مامان درست کرد و من یادمه وسطحیاط نشستم زیر ذل افتاب، کنار باغچه نوش جون کردم، وهمیشه این خاطره خوش با من موند، همش منتظر بودم زمستون بیاد و من این غذا رو بعد از سالهای مدید درست کنم حالا که خودم خانمی شدم و فقط کافی مامان بگه موادش چیه و من با حدس و گمان درستش کنم وایقدیم خوب بشه که سامی که همش اخ اخ پیف پیف میکرد اخه تخم مرغم شد خورشت؟ انچنان نشست با سبزی وترشی و پیاز زد بر بدن که منم همش مسخره اش میکردم این نمیخاست بخوره!!
یه چیزی دیگه هم هووس کردم چیزی که میدونم هیچ وقت مثل اون موقع ها نمیشه و درست میشه اما نه به خوش مزگی اون موقع ها.
زمستون بود و من 4 ساله بودم، داداش بزرگه عشقش فقط من بودم، و بهم خوندن ونوشتن یاد میداد، وبرام جایزه میخرید، سرما خورده بودم و همش میگفتم ببین یه فیلمی بود اسمش هانی کو بود، همش کته تربچه میخوردن، منم از اینا میخام. مامان برام سوپ چغندر درست کرد یه چیزی مثل شله بود، طعم خیلی خوبی داشت بوی عالی میدونم نه برنج های اون موقع پیدا میشه نه دیگه چغندرها بو دارن! همه شدن مواد شیمیایی، میدونم من مادر هم بشم باردار بشم ویارم فقط همین میشه چیزی که دیگه نیست!!
بلاگر بیا من جای توویارم دارم!!!:))))))))اسغفرالله:)
امروزمان در زیر زمین گذشت در حال مرتب کردن و جایگذاری ابلیموها و... خارج کردن یه سری از خوراکی ها من مریضم والا.میدونم دعاکنید شفا پیدا کنم
این روزها همدیگه رویاد کنیم این شبهای عزیز.
برچسب:
نویسنده: سجاد میرزاپور